می خواستم بیام و بنویسم از گوشیم که ناغافل سوخت و هر چی شماره داشتم و اون همه عکس که فکر کنم هوتوتو شد و رفت پی کارش , حالا جگر سوختم از اس ام اس هایی که یادگار یه روزهای خاص بود و من نگهشون داشته بودم بماند . میخواستم بنویسم که الان دو هفته هست آسمون هم با همه چی دست به یکی کرده که نتونم برم یکی دیگه بخرم  .

می خواستم بنویسم از ناعدالتی ای که تو بخش غوغا می کنه , که از این همه " نید " شدن تو این بخش و اون بخش به صرف " طرحی " بودنم خسته شدم . این آقای همسر هم میگه وجهه خودتو خراب نکن با اعتراضی که می دونی به جایی نمیرسه , اما من اینطوری حس گاو بودن بهم دست میده خب .

می خواستم بیام و بنویسم که دیگه برای آشتی خانواده ها هیچکاری نمی کنم . اصلا به من چه ... تا ابد قهر باشن ... تا ابد هر کسی ساز خودشو بزنه حتی همسر خان ... ما هم تا ابد عقد کرده می مونیم  ... منم تو خونه بابام خیلی هم خوشم اصلن ...

" یه دوشِ آبِ گــــرم … 
یه لباسِ راحـــــت … 
یه چـــای تازه دم … 
یه موسیـــقی ملایــــم … 
به درک که خیـــلی از مشــــکلات حل نمیشه….. والا "

   + بهار اناری - ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٠/۱۳

دلم ! هییسس

دلم گرفته ... نمی  دونم به خاطر این pms لعنتی هست یا یه درد دیگشه که آروم نمیشم ... حتی با نفس های عمیق عمیق عمیق ... به لبام مهر سکوته اما ناغافل هم میشکنه و لبه های تیزش بد می بره ؛ بد ... روزها و هفته ها میگذره ... من تماشاشون می کنم ولی ... هیییسسسس دخترها فریاد نمی زنند ... دخترها دردهاشونو فریاد نمی زنند ... طغیان مال دختر بچه هاست ، بیشتر که تو این دنیا چرخ می زنی میفهمی خیلی چیزها مال دل زن هاست و جاش فقط و فقط همون جاست ، بیرون بریزه فقط از حرمتش کم میشه ، همین . 

دلم امشب گرفته . لسان الغیب باهام حرف بزن ...

یا حافظ شیرازی ، تو محرم هر رازی ، تو رو به شاه چراغ ،تو رو به شاخ نباتت قسم ، شرح حالمو بگو :

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/ وظیقه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برامد بط شراب کجاست/ فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد/ هر آنکه سیب ز نخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب / به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز / که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

چنان کرشمه ی ساقی دلم ز دست ببرد / که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت / که پیر باده فروشش بجرعه ای نخرید

                                     بهار میگذرد دادگسترا دریاب

                             که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید 

   + بهار اناری - ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٦

یلدای من

فکر می کردم شب یلدای متفاوتی نخواهم نداشت ... حتی اون وقتی که تو دفتر درخواست برنامه نوشتم : لطفا شب یلدا شیفت نباشم ، هم . اون وقتی که درخواست ها زیاد شد و قرار شد سرپرستارمون بین بچه ها قرعه کشی کنه هم فکر نمی کردم اسم من در بیاد . حتی صبح هم وقتی رفتم حمام و برای دلخوشی خودم اپیلاسیون خوشگلاسیون کردم چشمم آب نمی خورد اتفاقی بیفته ... اما یکی تو دلم با تموم وجودش شب یلدا می خواست ... مامان که گفت شب خونه عمو دعوتیم و همزمان هم یه اس از همسری اومد برای تبریک یلدا ، جلوی آینه ی اتاقم اشکام سر خوردن . نوشتم : چه فایده ! دلم می خواست پیش هم باشیم ... نشد . جواب داد : می خوای باشیم ؟ . نوشتم : آره اما چطوری ؟ جواب داد : بی خیال بقیه ، می ریم بیرون . 

شب یلدای 92 : ما ، بی خیال بقیه که همدیگه رو دعوت کردن یا نکردن تو خونه هاشون ، زیر دروازه قران ، دونه های انار ، فال حافظ ، گل های نرگس ... لرزیدن از سرما و ها کردن دستامون ، غیییژ جدا کردن نایلون لواشک هایی که تو تابستون درست کرده بودم و نگه داشته بودم برای شب یلدای خونه ی  خودم ، صدای خنده ها ی دو نفرمون ... برگشتن ... اتاقم ... یه تنهایی دو نفره ی دنج ... یه یلدای دو نفره ی عاشقونه ... 

                                    

+ دیشب هم مثل اکثر مواقع تا دیر وقت تو استیشن پیشمون نشسته بود و حرف می زد . به همه کارها هم وارد شده و می خواد کمک کنه . حتی دارو دادن ! زهرا دختر سیزده ساله بخشمون که دیشب می گفت ساعت که بشه 12 ، یکماهه اینجام . تازه شمرده بود که 49 تا آنژیوکت تا حالا بهش زدیم . مشکلش بلاک های قلبی هست و برای تهیه ی دستگاهی که 14 میلیون هزینه اش بود یکماهه تو بخش ماست . دیشب خوشحال بود که پولشون جور شده و به زودی میره تو نوبت ICD . یه دفترچه خاطرات فانتزی آورده بود که براش چد جمله ای یادگاری بنویسم . اکثر بچه ها نوشته بودند ... تاکید داشت حتما مهرت رو هم بزن زیرش ها ... 

5 روز دیگه تولدشه ... خدا کنه تولد دوباره ای هم برای قلب نازنینش باشه . براش دعا کنید .

   + بهار اناری - ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢