شراره ی عشقی که شد زندگانی

روی مبل رو به روی  پنجره ی باز لونمون نشستم و اطرافمو با دقت برانداز می کنم .. شاید سعی می کنم یه جور دیگه ببینم ... یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان رو با هم زیر این سقف سر کردیم ... برمیگردم به اردیبهشت پارسال ، اردیبهشتی که من عروس بهشتی ترین ماه بهار بودم . با لباس پرچین سفیدم چرخ می زدم ، می رقصیدم ، می خندیدم و زمین و زمان هم با من می خندید . اون روز خاطره انگیز که با تمام وجودم خوشحالم که هنوز هم می تونم بگم بهترین روز زندگیم بود ...

 22 اردیبهشت امسال هنوز شیفت شبم  تموم نشده بود که خاطره سازی ما با پیامک همسری شروع شد : " پارسال این موقع یادته که ... " و این جمله  تا پایانی ترین ساعت های روز ورد زبون ما بود . جالب اینجا بود که 22 اردیبهشت امسال هم روز ما شد . آخه همه ی آشناها و دوستان شب ولادت حضرت علی ( ع ) که سالگرد قمری ازدواج ما بود بهمون تبریک گفتن . یعنی ما امسال دو تا سالگرد داشتم در واقع . به همسری می گفتم سالگرد قمری مون برا ی دیگران بود و  سالگرد شمسی مون مال خود خودمون شد . نمی دونم همه اونایی که توی مناسبت ها عروسی می گیرند سالگرد ازدواجشون دو تاریخی ! میشه یا نه ؟! و اینطوری شد که ما سالگرد ازدواجمون  رو روز خودمون کردیم و سعی کردیم بهمون خوش بگذره . به پیشنهاد من برای هم کادو نگرفتیم بلکه با هم رفتیم بیرون و برای خونمون خرید کردیم و این تابلوهای کوچولو موچولو مهمون خونمون شدن . دلم می خواست بریم آتلیه اما همسر زیاد تمایل نداشت پس خودمون تو خونه آماده شدیم و توی لونمون با دوربین خودمون عکس های دو نفره گرفتیم و وقتی  همسر روش کار کرد و روتوش غیر حرفه ای کرد به نظرم خییییلی هم زیبا و شیک شد و من چند روز دیگه که کار همسر روشون تموم بشه می برم برای چاپ.  تصمیم داریم  تا زمانی که خدا تقدیر کرده با هم باشیم ،  یه قسمت از دیوار اتاق خوابمون رو اختصاص بدیم به عکس های دو نفره ی سالگردهای ازدواج . به نظرم چیز جالبی میشه سیر رو به رشد زندگی در قالب عکس .

شب هم در یک اقدام غافلگیرانه ، خانواده ها که برنامشون برای سالگرد قمری ما ( که اونا هم اون تاریخ رو به رسمیت میشناختن ) به دلایلی به هم خورده بود ، ما رو غافلگیر کردن با کادو و کیک و شیرینی . این هم از طرف مامان و بابام به روشنایی لونه ی ما از امروز اضافه شد .

و ... و شب ،  پشت پنجره ی رو به روشنایی های شهر کنار هم آرزو کردیم ... با دست هایی رو به آسمون  آرزو کردیم عکس سالگرد ازدواج سال آینده ما 3 نفره باشه  و هر دو از صمیم قلب به آرزومون  آمین گفتیم .

- خدایای مهربونم  در یک سالی که گذشت تو رو در لحظه لحظه ی زندگیم حس کردم . ممنونم که روزهای سخت و شیرین  زندگی کنارم بودم . نگاه پر مهرت رو ازمون دریغ نکردی . غم داشتیم ، شادی داشتیم ولی آرامش رو بیشتر داشتیم  و من هزاران بار شکرگزار تو هستم . خدای بزرگم برای سال دوم زندگی مشترکمون تصمیم داریم  انشااله نفر سومی رو به زندگیمون دعوت کنیم . می دونم ، می دونیم که شاید راه سختی رو در پیش داریم اما مثل همیشه به لطف تو امیدواریم و به حکمت های تو مومن . خدایا ! باز هم روزهای شادیمون رو با دوام کن و روزهای سخت هم کنارمون باش . آمین .  

+ فاطمه ی عزیزم ! بی نهای از دیدن کامنتت خوشحال شدم و بهت تبریک می گم عزیزم و واقعا که روزگار چیا که تو چنته برای رو کردن نداره :)

+ افسون خوشگلم . بهت تبریک میگم عروس بهار :) امیدوارم خوشبخت ترین باشی عزیز دلم .

   + بهار اناری - ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٤