سفر یه شعره ... سفر یه قصه ست

هر دومون سرما خوردیم ..عصری بعد از کارهای تشخیص هویت رفتم خرید...الان تو خونه بوووی شلغم پیچیده و به ظرف هم پر از لیموشیرین های قاچ شده که عشق من هستن تو این فصل ،روی اپن هست ... ما پس فردا مسافریم ... سفر به اصفهان دوست داشتنی که من تا به حال از نزدیک اونجا رو ندیدم... ما اراده کردیم که تا پس فردا خوووب خوب بشیم و با انرژی ره سفر در پیش بگیریم... فعلا پیش به سوی بخور، لیموشیرین،شلغم، آش;-)

   + بهار اناری - ٥:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٩

 

+ من بالاخره تونستم سس مایونز خونگی درست کنم و بسی خوشحالم :) البته نمی دونم چرا غلیظ و سفت نشد ولی طعمش خوبه :)  احتمال میدم یا سرکه شو زیادی ریختم یا روغن . چون یکم هم ترش شده .  ولی برای شروع خوب بود . آخه چند سال پش که یه بار دیگه امتحان کرده بودم اصلا چیز خوبی از آب در نیومد . 

+ آقای اتندینگ بخش دو هفته ای هست که - برای بار دوم _ مزدوج شده با یکی از خانم های جی پی . یه 15 سالی شیرین فکر کنم اختلاف سن داشته باشن . حالا رفتارهاشون شده مایه ی طنز بچه ها تو گروه های اجتماعی ! از اینکه وقتی آقا مقیم اورزانس هست فقط هر از چند گاهی یه سوک سوک می کنه و بقیه ی اوقات شریف رو با خانوم در اتاق رست بسر می برند گرفته تا اینکه قرار شده به سلیقه ی خانوم از این به بعد ایشون رو رامین صدا بزنن ... خدا آخر و عاقبت ما و مریض هاشو بخیر کنه ... کلا در عوالم دیگری سیر می کنه این روزها ...

من برم یه سالاد خوشمزه درست کنم برای آقای همسر تا با این سس تازه نوش جان کنیم . 

   + بهار اناری - ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۸

هستم

خیلی وقته که دیگه اینجا چیزی ننوشتم . یکم سخته دوباره شروع کردن اما میخوام که دوباره اینجا باشم . اتفاقات تلخ  و شیرین زیادی تو این مدت برام افتاده که دیگه نمیشه نوشتشون . از اون کیست های کوچولو که همون موقع که تصمیم گرفتم برای باردار شدن پیداشون شد و من هنوز هم درگیر درمان هستم گرفته تا روزهای تلخ و سخت شک کردن به همسرم و معلق شدن زندگیم و از دست رفتن یکباره همه دلخوشی هام , از اعتماد کمرنگ تر از قبل  دوباره گرفته تا عروسی دو سه روز پیش داداشی و ...

اینجا هم خیلی اتفاق های نو افتاده . خوندن خبرمادر شدم لیلی و مهر بانو خیلی سورپرایزم کرد . به خصوص لیلی که تصور می کردم حالا حالاها قصدش رو نداره . چند وقت پیش دیدم که از لیستش حذف شدم - نمی دونم چرا - اما اینجاهم بهش تبریک می گم . دعا می کنم دوران بارداری شیرینی رو تجربه کنه و نی نی هم سالم و سرحال باشه . به لورا هم همیشه با گوشی سر میزدم . خانم متاهل شاد با انرزی و روحیات و نوشته های خاص خودش .  دلم برای اینجا تنگ شده بچه ها . نمی دونم هنوزم کسی منو یادش هست یا نه ؟ اما دلم برای اون وقتایی که اینجا با هم بودیم تنگ شده ... واسه همین بودن رو از سر گرفتم :)

فردا بعد از یک هفته مرخصی برای عروسی داداش , می رم بیمارستان . آخ که چقدر الان در نظرم خانم خونه بودن خوب و دلچسبه . اینکه آهسته آهسته به همه کارهات برسی و خبالت آسوده باشه . اما چه می شود کرد , کار از فردا خواهی نخواهی ما رو صدا می زنه . تازه هدنرس محترم نامردی نکرده و شیفت اولم لانگم :0 .

دیروز بعد از کلی اختلاف سلیقه که سر این موضوع داریم , دکور خونه رو عوض کردیم . الان میز ناهار خوری رو از زیر پنجره آوردیم گذاشتیم زیر اوپن و من یه حس خوبی از این تغییر گرفتم که نگو . این میز خیلی اون گوشه مظلوم افتاده بود . الان ازش استفاده های بهتری میکنم . و یکی از بهترین اونها اینکه که این زاویه ی خونه از امروز خلوت کلید زدن های من میشه :)

راستی کسی می دونه چطور می تونم تو خونه سس مایونز  درست کنم ؟ سوال

- افسون ! کجاااییی تو دختر ؟ افسوس

   + بهار اناری - ٥:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٤/٧/٥