هوای حوصله ام ابریست ...

زیبا ، سلام !

زیبا هوای حوصه ام ابریست

چشمی از عشق ببخشایم

تا بشوید ، دلتنگی مرا

زیبا ! کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره ی عشق

بنشان مرا به منظره ی رویش

بنشان مرا به منظره ی باران

زیبا ...

هوای حوصله ام ابریست

 

صبحی میون خواب و بیداری بودم که موبایلم زنگ خورد و اسم دوست و همکلاسی قدیمیم که خیلی وقت بود ازش بی خبر بودم افتاد رو گوشی . جواب که دادم اون ور خط صدای ضعیف و ناناز یه دختربچه بود که تکه تکه و با حوصله  الو ... الویی  می گفت و از اون ور صدای پر از استرش و توام با حرص و جوش یه مادر که فورا تشخیص دادم همون دوستمه . هر چقدر اون جوش می زد که " مامان شماره کی رو گرفتی ؟ گوشی رو بده به من ببینم . امییییییر .... بیا منو از دست این جوجت نجات بده ... " دختر خانوم گوشش بدهکار نبود که " دارم با خاله حرف می زنم " . اخر سر هم یه پس گردنی مادرانه نوش جان کرد و ارتباط قطع شد . بعدش فورا اس دادو عذر خواهی کردبابت شیطنت دخترکوچولوش و این بهانه ای شد تا ما هم حالی از هم احوال هم بپرسیم .

فاطمه دوست حال و هوای نوجوانیم بود . دوست شیطنت های بین راه مدرسه . خیلی جیک تو جیک بودیم . آخرین چهره ای که ازش یادمه روزی بود که اومد تو دانشگاه دیدنم و وقتی از حال و روزش پرسیدم با بغضی تو گلوش و نم اشکی تو چشمم گفت که عقدش خیلی طولانی شده و خانواده ی نامزدش اصلا به فکر نیستن و ارتباطش با نامزدش داره روز به روز کم رنگتر میشه و خیلی فاصله و سردی بینشون افتاده . اون روز حس و حالی که اون داشت تجربه می کرد اصلا تو مخیله ی من نمی گنجید . دنیای من خیلی با دنیای اون فاصله داشت . من دانشجویی بودم که همش سرم تو کتاب و درس و بالا پایین کردن پله های دانشکده بود . نتونستم درکش کنم و حتی از بار غمش کم .

فاطمه ! ما رفیق گرمابه و گلستان هم بودیم . امروز با شنیدن صدای خودت و دخترت رویا بافتم که کاش من هم چند سال دیگه یه صبح جمعه بین دلمشغولی هام، بین صدای بلند تلوزیون همسر یهو برسم و ببینم دخترکم گوشیمو برداشته و بی هوا شماره دوست قدیمیمو گرفته و  پاشو انداخته رو پاشو داره  و داره قشنگ باهاش اختلاط می کنه و زبون می ریزه ...

کاش دلواپسی های این روزام رنگ باختنی و غم هام آب شدنی باشن .

+ آرزوهایت را جایی بنویس ، تو کوچکی اما خداوند بزرگ است و آنها را فراموش نمی کند . آنچه امروز داری همان خواسته های دیروز توست . " خدایا من آرزوم رو جایی نوشتم ، ببین !

   + بهار اناری - ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٤/۱٤