یک عدد بهار بیمارم :( + بعدا نوشت ها

تا همین هفته ی پیش هیچ چیم نبود . هیچی . بعدش دردها شروع شد و رفته رفته اوج گرفت ... دو روز پیش یه عمل اورژانسی روم انجام دادن و چند روز دیگه هم عمل دوم رو در پیش دارم . خیلی درد می کشم بچه ها. نمی دونم کی میشه که بیام آپ کنم و مفصلا بگم براتون  . میشه برام دعا کنید ؟نگران

+ من خوبم بچه ها , یعنی هنوزم زندم :) یه توده پایین کمرم بود که یه نوبت عمل شده عمل دوم خیلی وحشتناکه و تا الان زیر بارش نرفتم ...  نمی تونم بشینم و درد و بی حوصلگی ناشی از اون هم نمیذاره بنویسم . ببخشید که نگرانتون کردم . 

امشب اولین شب قدری هست که رو تخت می خوابم و دعای جوشن می خونم ( دلم گرفته یه کم )‌ بیادتونم بیادم باشین . 

بازم امشب مثل هر شب / تو برای من دعا کن 

نم نمک سکوتو بشکن / زیر لب خدا خدا کن 

واسه عاشقا دعا کن / که غریب روزگارن 

هفت تا آسمونه اما / یه ستاره هم ندارن 

واسه عاشقت دعا کن / که تو کار دل نمونه 

تو فقط خدا خدا کن / که خدا خودش می دونه 

+ برای 16 ام نوبت عمل گرفتم . وقتی دیروز دکتر با قاطعیت گفت عمل دوم لازمه دیگه نتونستم چیزی بگم . از شما چه پنهون چون اوایل دانشجویی تو اتاق عمل این جراحی بودم و کنار دست جراح مرحله به مرحله اش رو از نزدیک دیدم و درد این مریض ها رو تو دوران نقاهت دیدم , یه مقداری هم می ترسم . اما به خودم قول دادم باز هم صبورانه تحمل کنم ...  به قول نگار... من زن روزهای سختم :)

+ خدایا ! حرف و حدیث های دور و برمو این روزها تو هم می شنوی ؟ شکرت می گویم که قضاوت کار من نیست و به عهده ی تو است . تو قاضی باش بین خلوت من و خلوت آنها ... 

+ 15/5/92 : چه بارون ریزه میزه ای میاد . از عصری هوا چقدر عالی شده . خدایا صدامو شنیدی که از دیروز همش همین طور بی هوا می گفتم بارون ... بارون ... باروووووون ...

یعنی فردا شب این موقع ها در چه حالم ؟ عصری نشسته بودم کنار همسری و مامان اینا و می گقتم اگه کامل بی هوش نشم و کسی نفهمه و منم نتونم چیزی بگم اما حس کنم تیغ جراحی رو اونوقت چیکار کنم ؟ اگه موقع اینتوبه کردن بزنن دندونمو بشکنن چیییی ؟ اگه بازم زخم عمیق داشته باشم و بازم شست و شوهای دردناک لازم باشه ؟! نههههه و .... همسرک هم که فقط می خنده و میگه یه انشااله هم بگو  . اوووف قهر

خدایا زیر این بارون برای شفای همه بیمارها دعا کردم . امروز که رفته بودیم برای تشکیل پرونده و ازمایش های قبل عمل  خانومی کنار دستم بود که ناخواسته فهمیدم خرج عمل و بستری بیمارش 20 میلیون تومان شده !!! خدایا تو این وضعیت اقتصادی که خیلی ها به نون شبشون محتاجن خودت بهمون رحم کن . 

23/5/92 : سلام دوستای خوبم . من همون 16 ام عمل شدم . عملم هم خوب بود و دکتر رضایت داشت . الان در کل حالم خوبه . ببخشید که نگرانتون گذاشتم . فقط هنوز وضعیت جسمانی مساعدی ندارم و تا دلتون بخواد در اقصی نقاط خاک بر سری بدن بخیه های خوشجل موشجل دارم که تو این گرمای هوا واقعا کلافم می کنه . 

کامنت های پر از مهربونیتون رو خوندم  ببخشید که بازم بی جواب می مونه دلم نمی خواد جواب هیچ کدوم رو بابی حوصلگی بدم . چند روز دیگه  سرحال تر و با یه عالمه حرف برمی گردم . انشااله 

تو این هیر و ویر خانواده همسر چند بار گفتن که می خوان بیان تاریخ عروسی رو برای 28 شهریور تعیین کنیم تا برن دنبال رزرو باغ و این چیزا  . اما ما هنوز جوابی ندادیم . دلیلش هم اینه که من نمی دونم منی که تا این تاریخ هنوز نمی تونم سر جام بشینم آیا می تونم تا یک ماه دیگه عروس بشم و " عروسی کنم " ؟ ( آیکون فکر نکنم بشه ) بعد هم فعلا اصلا در توان خودم نمی بینم که بیفتم دنبال بدو بدو های عروسی  ... و به این ترتیب بهانه ای بسیار شیک افتاده دست خواهر شوهر بنفشم و فکر کنم کلی خوشان خوشانش است هیپنوتیزم

   + بهار اناری - ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٤/۳۱