قانون داریم ؟ نداریم ؟ هیچ کدام ؟ هر دو ؟

عنوان پست رو با لحن خانم شیرزاد ساختمان پزشکان بخونید لطفا :)

چند روز پیش یکی از آشناها تعریف می کرد که تو همسایگیشون پسر جوون شرور و قلدری هست که بیکاره و از صبح تا شب سر کوچه قدم رو می ره و نوامیس مردم رو دید می زنه ! چندی پیش یکی از دخترهای نوجوون کوچه که از دست اذیت هاش عاصی شده بود به مامانش قضیه رو میگه که فلانی مزاحمم میشه و اذیتم می کنه . این قضیه بارها تکرار میشه تا اینکه مادر ماجرا رو با پدر دختر در میون میذاره . پدر که رگ غیرتش بالا می زنه دم غروب به قصد گله گذاری و بردن شکاین پیش پدرش میره در خونشون . پدر دختر حرفاش رو مردونه و منطقی و به حساب در و همسایگی شروع می کنه اما وقتی پسره از راه می رسه و به جای شرمساری شروع می کنه به قلدری و عربده کشیدن بحثشون بالا می گیره و پدر دختر مشتی حواله ی صورت پسر می کنه که از قضای روزگار دماغش می شکنه ... حالا این آشنای ما که ریش سفید محلشون هم هست تعریف می کرد که پسره شکایت کرده و 5 میلیون دیه برای بینی شکسته اش خواسته . خانواده دختر هم که از این پول ها ندارند هر چقدر اعتراض می کنند دادگاه میگه شاهد بیارین که این پسر دختر شما رو مورد اذیت قرار داده ، متلک گفتن هم جرم نیست !!! 

حالا خانواده ی دختر که هم آبروشون رفته هم دخترشون اذیت می شده هم اینکه حالا یه چیزی بدهکار شدن ، کارشون شده هر شب یه ریش سفید پیدا کنن و برن خونه ی پسره به خواهش و التماس که پسره ی زورگو از سر دیه بگذره . تا اینکه بعد از چند روز آقا منت گذاشته و به 3 میلیون راضی شده .

الان من هیچی ندارم بگم جز اینکه همه چیمون به همه چیمون میاد واقعا ! خنثیشما خودتون قضاوت کنید دیگه . 

عکس های لونه ای :

+ اولین تابلویی که به دیوار لونه ی ما نصب شد رو ببینید . البته این همسر جان خودش تهنایی رفته و خریدتش ابرو حالا خدا رو شکر که سلیقه هامون در اکثر موارد دقیقا مثل همه و منم دوستش دارم :))

+ این رو هم همسری خودش برای کنار در ورودی لونمون درست کرده :)

+ همین طوری پیش بره باید اینجا یه قسمت باز کنم با عنوان " خریدهای مادرانه " . بله ، دیروز دوباره مامان خانوم ما تنها رفت بیرون و وقتی تشریف آورد دو تا فانوس کوچولوی تزئینی با همون ژست پست قبل گرفت طرف من . منم دوباره مثل دختر خووووب هیییییچچچی نگفتم . شب که اتاق تاریک شد و چراغ زیر فانوس ها رو روشن کردم این صحنه رو دیدم . حالا فکر کردم بعدا بذارمشون دو طرف میز پاتختی ( البته شما مدیونید اگه فکر کنید به خاطر نور قرمزشون میگمانیشخند )

+ چند روزی که بیمارستان بودم به همراه ساک تجهیزات پزشکی !!! یه جعبه ی کوچولو هم داده بودن که توش مسواک و خمیر دندون و شونه و این چیزا بود . فکر کردم حالا میشه چه استفاده ای ازش کرد؟ که اینطوری از سادگی درش آوردم و توش وسایل جزعی خیاطی گذاشتم :)

+ کنفرانسم رو ارائه دادم . به نظر خودم خوب بود و راضی بودم اما شرایطشون همون 5 روز هفته به صورت تمام وقت بود :( به احتمال قوی تاریخ دفاعم هم میشه 10 مهرماه .

 

ادامه مطلب رو هم یه سر بزنید خجالت( یه نکته ی روشن کننده ! به ادامه ی مطلب اضافه شده ) 


جمعه بعد از مدت زیادی رفته بودم لونمون . وقتی میریم اونجا از همون در ورودی دیگه نمی تونم همسری رو کنترل کنم ...خجالت  حالا از اون روز همش استرس دارم که خدایا ! من که شانس ندارم اگه ح ا م ل ه بشم چه گلی به سرم بگیرم ؟ هان ؟ بعد دیدم نمیشه ، دیشب ساعت 1 نیمه شب بلند شدم کورمال کورمال چراغ رو روشن کردم و نشستم به خوندن کتاب تنظیم خانواده ! آخرش هم دل رو زدم به دریا و بعد از گذشت حدود 30 ساعت از عملیات!!!! نیشخند 4 تا اچ دی خوردم و یه اس ام اس حاوی تمام احساسات لطیفم در اون لحظهزبان رو فرستادم برای همسری و خوابیدم . صبحی گلاب به روتون چنان حالت تهوعی داشتم که دشمن نشنود کافر نبیند . از اون طرف هم همسری زنگ زده و دعوااااام میکنه که وقتی من خودم حواسم هست تو چرا این بلاها رو سر خودت میاری ؟ و مگه نگفتم حق نداری  یک دونه از این قرص های هورمونی بخوری اونم از نوع اچ دی !  

واقعا که یه درصد نگرانی های ما زنا رو این مردا ندارن به خدا . امان از دست مصائب زنانه ...قهر 

+ لازمه یه توضیح اینجا اضافه کنم چون برای 3-4 نفر این سوئ تفاهم پیش اومده بود که ما رابطه ی کامل ! با هم داریم . نه دوست جونی های من، حداقل برای ما از این خبرها نیست و عقدمون هر چقدر هم که طول بکشه فرقی با نامزدی نداره . مثلا من هیچ وقت اجازه ندارم شب خونشون بمونم یا همسرم پیش من بمونه .  تنها جای راحت برای شیطونی های نامزدنگیمون همین لونه ی فسقلیمون هست که اونم من خیلی به ندرت می تونم برم اونجا . 

   + بهار اناری - ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/٦/٢٤