می رم تو غارم

هنوز یه سری کامنت از پست قبل مونده که جواب ندادم و تایید نکردم . شما ببخشید اما مطمئن باشید که همه رو با دقت خوندم و از راهنمایی هاتون و وقتی که برام گذاشتید خیلی ممنونم . 

می خوام یه مدت نباشم ... حتی اگه تا هفتم صبر کردم و حتی اگه با هم حرف زدیم و حتی اگه همه چی مثل سابق شد و همه ی حتی اگه های دیگه ... من نمی دونم کی می تونم بشم بهار سابق . متاسفم , متاسفم که قلبم زیادی شیشه ای هست و زود می شکنه متاسفم برای خودم که اینقدر زود میشه با یه تلنگر منو شکست , متاسفم که پوستم هنوز تو این دنیا کلفت نشده ... نمی دونم کی میشه که بتونم اتفاقات اخیر رو فراموش که نه , کمرنگش کنم ... 

تا نشم بهار سابق نمی تونم بیام اینجا . اصلا نمی تونم دیگه اونطوری زندگی کنم . انگار یه چیزایی تو قلب و ذهن من ویرون شده ... 

نمی دونم این وقفه چقدر طول بکشه . گاهی میام کامنت های جدید این پست و پست های قبل رو می خونم و پش خودم می مونه ( اجازه بدین دیگه تایید نکنم )  . اگه یادم افتادین , شما برام بنویسین .

   + بهار اناری - ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۸/٤