یه اتفاق عجیب + اضافه شد

دوستان خوبم ممنون بابت احوالپرسی ها و این همه کامنت های پر از مهربونی و دلگرمی تون . راستش اوضاع هنوز خوب خوب نیست یعنی زیاد فرقی نکرده . تا حالا چند بار با هم حرف زدیم ولی متاسفانه اختلافات به خانواده ها کشیده شده ... همه ی گله های قدیمی سر باز کرده ... بابای من دیگه به اینا دختر نمیده اونا هم پسرشون همه چی تمومه و منم که زن ناسازگاری هستم ... ما هم انگار نمی تونیم با هم حرف بزنیم . با هر کلمه از هم دورتر میشیم ... نمی دونم چرا اینطوری شد ... دلم خیلی پره و باید یه فکر اساسی برای حل مشکلات کنم . می خواستم بعد از تعطیلات برم پیش یه مشاور . شاید یه آدم غریبه و این کاره بتونه ما رو از اشتباهاتمون بیرون بیاره و راهکار بده بهمون اما چند روزی هست که اتفاقی افتاده که فکرمو مشغول کرده و ازتون کمک می خوام . خیلی برای نوشتنش دل دل کردم اما دیدم خودم نمی تونم تصمیم بگیرم و به تجربه هاتون احتیاج دارم .

قضیه اینه که هفته ی گذشته که مامانم تنها خونه بوده مرد لاغر اندام و سالخورده ای میاد در خونه به قصد گدایی . مامانم که پولی براش میاره و می خواسته درو ببنده می بینه پیرمرده همین طور زل زده به صورتش ! تا اینکه به حرف میاد و میگه : خانم شما 3 ساله ( دقیقا 3 ساله که ما عقدیم )‌ که یه مشکل و نا آرومی ای تو زندگیتون دارین که نمی دونم برای دخترت هست یا پسرت . با همسرش مشکل داره و اینا رو سر عقد بستن ! طوری که تا می خوان به هم نزدیک بشن و گرم بشن بینشون فاصله میافته و سرد میشن . اگه سحر رو باطل نکنید هر چند سال دیگه که طول بکشه این عقد به عروسی نمی رسه ! مامان که می بینه داره راست میگه مرده ازش می پرسه باید چیکار کنیم که اونم اسم منو همسرم با اسم مادرهامون رو میگیره و دوباره برمیگرده و یه دعا به مامانم میده که من اونو تو آب بزنم و بریزم روی خودم . خب منم به اصرار مامانم این کارو کردم اما تا حالا که چیزی تغییر نکرده .

راستش بچه ها اگه بخوام صادق باشم ما سر عقدمون کسی رو از بستگان نزدیک داشتیم که ناراضی بود و اتفاقا دستی هم تو این دعا و سحر و اینا داره . طوری که بعد از عقد اکثر فامیل اومدن و گفتن نباید اینو دعوت می کردین و خدا به خیر بگذرونه . حتی یکی به من گفت فردا برید محضر و بگید عاقد دوباره براتون صیغه بخونه . که من اهمیت ندادم . در مورد خودمون هم بارها پیش اومده که تا نزدیک تعیین عروسی رفتیم و یه ماجرایی پیش اومده که همه چی بهم ریخته ... راستش اگه بخوام صادق تر باشم  احساسم هم همین طوره . یعنی می دونم که دوست دارم زودتر بریم سر خونه زندگیمون اما حرف از تاریخ عروسی و جدیت موضوع که میشه گارد می گیرم و با هزار و یک دلیل دلم می خواد بازم عقب بیفته .

دلم نمی خواد فکر کنید آدم خرافه پرستی هستم اما با حرفای پیرمرده که از همه جا بی خبر بود( اینو مطمئنم چون ما با همسایه ها رابطه نداریم اون فامیلمون هم شهر دیگه ای زندگی می کنه اینجا هم دشمن نداریم )  و مزدی هم بایت کارش نگرفته که بگم کلک پول بوده , تنم لرزید . 

نمی دونم انرزی مو بذارم برای رفتن پیش مشاور و حل مشکلات از این طریق یا بگردم یه رمال پیدا کنم که اگه سحری هست باطل کنه - که خب اگه جادو جمبل باشه مشاوره تاثیری داره ؟ - 

تجربه ای در این مورد دارین ؟ این چیزا راسته به نظرتون ؟ 

و ... می بینید تو رو خدا :(((

+ و لطفا بگید پیشنهادتون این هست که پیش مشاور خانم برم یا آقا ؟ از این نظر که ممکنه لازم بشه همسرم هم بیاد به نظرتون پذیرشش از آقا بهتره یا یه خانم ؟ ( خودم حرفای خصوصی ندارم که برای گفتنش با خانم راحت تر باشم و برام فرقی نداره ) 

 + و پیشنهاد می کنید اول خودم تنها برم بعد از همسرم بخوام که بیاد یا اینکه از ابتدا با هم بریم ؟ 

مرسی که کنارم هستید . انشااله تو خوشی هاتون جبران کنیم خنثی

گامی رو به جلو 

دیشب دل به دریا زدم و هر دو موضوع رو با همسرم در میون گذاشتم . در مورد پیرمرد متکدی و حرفاش در کمال تعجب آدمی که تا قبل از این کلا منکر تاثیر این چیزا بی اذن خدا می شد ، گفت که بعید هم نیست ( حتما خودش هم یه چیزهایی رو حس می کنه ) . تو اینترنت و سایت های مراجع تقلید سرچ کردیم و راه های باطل کردن سحر و دعا رو برای هم ایمیل کردیم و قرار شد از امروز انجامش بدیم و پیش هیچ دعا نویس و جن گیری ! نریم . انشااله که شر هر دشمن و بد خواهی به خودش برگرده . آدمی در حق آدمی اینقدر پست ؟ عجب صبری خدا دارد ...

در مورد مشاور هم صحبت کردم . بر خلاف چیزی که انتظارشو داشتم موافقت کرد که با هم بریم . این موضوع منو خیلی خوشحال می کنه چون اوایل عقدمون که همچین پیشنهادی دادم مشاورها رو قبول نداشت اما الان دیدش نسبت به این موضوع عوض شده و برای منی که فکر می کنم هر کسی تو زندگیش باید یه مشاور خانوادگی داشته باشه جای خرسندی هست، و هم اینکه این نشون میده که همسرم هم دلش می خواد برای رفع مشکلات بینمون تلاش کنه . قبول کرد که بیاد به شرطی که قبول کنم مشاورش آقا باشه و حتی گفت چند روزه داره به این موضوع فکر می کنه ( چیز جالب بین ما از همون اول این بود که هر چقدر هم از هم دور باشیم اغلب همزمان به یه چیز فکر می کنیم ) و حتی خودش پرس و جو کرده بود و یه مشاور سرشناس و جز هیئت علمی دانشگاه پیدا کرده بود که دیشب آدرسشو بهم داد و قراره من عصری تلفنی وقت مشاوره بگیرم . 

 

انتظار ندارم مشاور برام معجزه کنه اما انتظار دارم یه چراغ بده دستمون تا بی راهه ها رو از راه درست تشخیص بدیم .

همچنان محتاج دعاهای دوستانه و سبزتان هستیم قلب

 

+ اسپیکرهاتون روشنه ؟ 

   + بهار اناری - ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٢۱