شغل

این روزا بازم باید یکی از تصمیم های مهم زندگیم رو بگیرم . در مورد شرایط کاریم و شروع به کار. هفته پیش برای شروع به طرحم درخواست دادم . امروز هم نامه ی استعداد درخشانم رو از دانشگاه گرفتم تا بشه بدون نوبت شروع کنم . 

خب من و همسرم هم رشته و در نتیجه همکار هستیم . اون توی یکی از بیمارستان ها سمتی داره . یکی از بیمارستان هایی که من هم می تونم اونجا مشغول به کار بشم . همیشه فکر می کردم این اتفاق می افته اما از چند وقت پیش که با خودش مطرح کردم زیاد موافق نیست که برای اون بیمارستان درخواست بدم . میگه زن و شوهر نباید یک جا همکار باشن . البته من قاعدتا تو بخش مشغول می شم و اون محل کارش دفتر هست و یه جورایی  بعد از سرپرستارم رئیس من محسوب میشه . برخلاف عقیده ی اون من فکر می کنم همکار باشیم خیلی هم خوبه . مخصوصا به این صورت که مستقیما با هم سروکار نداریم , کلی حرف های مشترک پیدا می کنیم و حتی می تونیم به هم کمک کنیم . 

امروز مسئول ثبت نام بهم گفت

اون بیمارستان فعلا درخواست برای نیرو نداره و باید تو نوبت باشم .

بیمارستان دومی که مد نظرم بود هم کارش خیلی راحت هست و هم فقط شامل بخش ویزه هست که من درسشو خوندم اما باید یک ماه دیگه تو نوبت باشم

و بیمارستان سوم پیشنهادیم برای بخش آی سی یو قلب نیرو می خواد . بخشی فوق العاده تخصصی و حرفه ای که بی تعارف هر کسی رو اونجا برای شروع کار راه نمی دن . اینجا می تونم هفته آینده مشغول شم . 

همسرم با مورد سوم موافقه و میگه اونجا می تونم تجربه های خوبی کسب کنم . اما راستش من می ترسم اونجا کار کنم , درسته گرایش ارشدم همین بخش بوده اما عملا توش کار نکردم و می ترسم در مقابل پرسنل با تجربه اش ضعیف باشم . همین طور روحیه ام با بخش آی سی یو اصلا سازگار نیست . دلم می خواد با بیمارم ارتباط برقرار کنم , باهام حرف بزنه ... 

اوووف , همیشه ی خدا سر دوراهی های زندگی بلاتکلیفم ... 

ببخشید فکر کنم خیلی درهم نوشتم . فقط خواستم ذهنیاتم رو خالی کنم .

   + بهار اناری - ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٩/٤