دلم ! هییسس

دلم گرفته ... نمی  دونم به خاطر این pms لعنتی هست یا یه درد دیگشه که آروم نمیشم ... حتی با نفس های عمیق عمیق عمیق ... به لبام مهر سکوته اما ناغافل هم میشکنه و لبه های تیزش بد می بره ؛ بد ... روزها و هفته ها میگذره ... من تماشاشون می کنم ولی ... هیییسسسس دخترها فریاد نمی زنند ... دخترها دردهاشونو فریاد نمی زنند ... طغیان مال دختر بچه هاست ، بیشتر که تو این دنیا چرخ می زنی میفهمی خیلی چیزها مال دل زن هاست و جاش فقط و فقط همون جاست ، بیرون بریزه فقط از حرمتش کم میشه ، همین . 

دلم امشب گرفته . لسان الغیب باهام حرف بزن ...

یا حافظ شیرازی ، تو محرم هر رازی ، تو رو به شاه چراغ ،تو رو به شاخ نباتت قسم ، شرح حالمو بگو :

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/ وظیقه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برامد بط شراب کجاست/ فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد/ هر آنکه سیب ز نخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب / به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز / که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

چنان کرشمه ی ساقی دلم ز دست ببرد / که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت / که پیر باده فروشش بجرعه ای نخرید

                                     بهار میگذرد دادگسترا دریاب

                             که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید 

   + بهار اناری - ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٦