می خواستم بیام و بنویسم از گوشیم که ناغافل سوخت و هر چی شماره داشتم و اون همه عکس که فکر کنم هوتوتو شد و رفت پی کارش , حالا جگر سوختم از اس ام اس هایی که یادگار یه روزهای خاص بود و من نگهشون داشته بودم بماند . میخواستم بنویسم که الان دو هفته هست آسمون هم با همه چی دست به یکی کرده که نتونم برم یکی دیگه بخرم  .

می خواستم بنویسم از ناعدالتی ای که تو بخش غوغا می کنه , که از این همه " نید " شدن تو این بخش و اون بخش به صرف " طرحی " بودنم خسته شدم . این آقای همسر هم میگه وجهه خودتو خراب نکن با اعتراضی که می دونی به جایی نمیرسه , اما من اینطوری حس گاو بودن بهم دست میده خب .

می خواستم بیام و بنویسم که دیگه برای آشتی خانواده ها هیچکاری نمی کنم . اصلا به من چه ... تا ابد قهر باشن ... تا ابد هر کسی ساز خودشو بزنه حتی همسر خان ... ما هم تا ابد عقد کرده می مونیم  ... منم تو خونه بابام خیلی هم خوشم اصلن ...

" یه دوشِ آبِ گــــرم … 
یه لباسِ راحـــــت … 
یه چـــای تازه دم … 
یه موسیـــقی ملایــــم … 
به درک که خیـــلی از مشــــکلات حل نمیشه….. والا "

   + بهار اناری - ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۱٠/۱۳