" عزیزم ! 

تو می توانی در طول روز به موسیقی پاپ گوش دهی ,

تو می توانی در طول شب رمانی عاشقانه بخوانی ,

و بگذار من تمام روز خودم را در وقایع تاریخی کتابهایم درگیر کنم .

اما شباهنگام آن گاه که هر دو برای هم 

ناز بالش نرمی برای هجرت خستگی هایمان می شویم 

به گقتگو بنشینیم 

و تو برایم از " عشق هرگز نمی میرد " بگویی 

و من از عدالت و جهانداری کورش کبیر ...

و بدین سان شب چه ستاره می شود و چه لطیف می گذرد "

" از کتاب لطفا همسر خوبی باشید - محمود نامنی " 

این روزا گاهی سر مسایل عروسی اختلاف نظر پیدا می کنیم . مثل همین انتخاب جای برگزاری عروسیمون . من تو ذهنم ایده های خوشگل و دخترونه دارم و بیشتر به زیبایی محل فکر می کنم و اون بیشتر به جنبه های دیگه قضیه فکر می کنه . سعی می کنیم همدیگه رو متقاعد کنیم و یه قدم به سمت خواسته های همدیگه برداریم تا به اون نخطه مشترکه برسیم :) . اعتقاد داره حرف آخر رو مرد باید تو زندگی بزنه و البته به خواسته های دل من هم تا جایی که بتونه راه میاد . یه دونه سوال بپرسم؟: شما دوستای متاهل دوست داشتنیم وقتایی که به اختلاف سلیقه و نظر می رسین برای رسیدن به تفاهم چه فوت و فن هایی دارین ؟ میشه لو بدین لفطا"مژه

آخخخ که دلم برای لونمون پر میکشه خیییییلی وقته که نرفتم. چند روز پیش همسری ناقلا میگه : خب چند تا وسیله و کتاب متاباتو بردار بیار به این بهانه یه شیطونی هم بیفتیم زبانچند روز پیشا اون وسط مسطای بدوبدو کردن هامون رفتیم یه مغازه ی سفال فروشی بی نهایت شلوغ و دو تا گلدون سفالی فیروزه ای رنگ برای تاقچه ی بالای شومینمون خریدیم (  بعدا در این مکان یک عدد عکس لونه ای نصب می شود )‌ 

چند روز پیشا هم تو بازار عید این کفش عمو نوروز رو خریدیم . می خوام اگه این شیفت های گوگولی اجازه بدن گل های نرگس درست کنم بذارم توش برای روی جا کفشی . بعدم این روبان های رنگی رنگی تو نوبتن که دوخته بشن حاشیه ی روکش های سفید چادر و جانمازی که مامان خانومی برای جهیزیه درست کرده :) .

دیروز یه دستمال گل گلی بستم به سرمو و این اتاقمو تکوندم برای قدوم سبز بهار . اتاقی که ماه های آخری هست که کُنج دِنج خلوت هامه...  

 

 

 

   + بهار اناری - ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤