باز کن پنجره را ، که بهاران آمد

تازه امروز حسش کردم ، بوی خوش و ملایم بهار رو. صبحی وقتی خسته و با چشم های بی رمق تو خیابون های خلوت اول صبح بعد از یه شب کاری دیگه برمی گشتم خونه ، با یه نفس عمیق ، همون عطر آشنای بهارستان کودکی رو غافلگیرانه و با تمام وجود بلعیدم . خوش به حال روزگار ... روزگاری که به نظرم امسال جوونه هاش خیلی زور زدن تا به موقع روی سرمای زمستون رو کم کنن ... بهار بهمون یاد آور میشه سیر طبیعت و راز هستی رو . اینکه زندگی سردی و گرمی زیاد داره ، نیستی و رویش زیاد داره دلت که به یاد گرداننده ی این چرخ گردون باشه سر وقت معین خودش ، حال تو هم مثل حال زمین به بهترین حال دگرگون میشه . 

عصری باز هم طبق روال هر سال هفت تا سین درست کردم هر کدوم با نیتی . برای اهالی خونه هفت سین انداختم و تو دلم بهترین ها رو  براشون خواستم . قصدم نوشتن پست آخر سال نیست ... دیگه می دونم که یه چیزایی رو نمیشه گفت و نوشت گفتنی ها رو تو یکسالی که گذشت اینجا ثبت کردم اونایی هم که ثبت نشد گفتنی نبوده . فقط حالا که ساعت های آخر تحویل ساله اومدم بگم ما تو کارمون یه قانون قشنگی داریم . یک ساعت یکساعت و نیم که به تحویل شیفتمون مونده شروع می کنیم به مرتب کردن بخش و مریض ها و درست کردن خرابی های احتمالی که یه کار درست و مرتب تحویل شیفت بعد بدیم ... داریم این سال رو به سال بعد تحویل می دیم اگه حس می کنی جایی هنوز نامیزونی پاشو میزونش کن .

نزدیک اذانه آخر ساله . برای همه ی شما چه روشن های عزیز و چه خاموش ها سلامتی ، سلامتی ، سلامتی و دل خوش می خوام . 

+ دیشب همراه مریض ها هر کدوم با حالتی می اومدن و یا می خواستن  لحظه تحویل سال اجازه بدیم مریضشون رو ببرن خونه و بعد برگردونن بعضی ها هم می خواستن اجازه بگیرن که چند نفر بیان پیش مریضشون و هفت سین کوچولویی هم بیارن تا تنها نباشه اون لحظه . بچه ها دعا کنید برای شفای همه ی مریض های اسیر تخت بیمارستان ها . بیایید عافیت بخوایم برای همه لحظه ی تحویل سال بقیه ابزار خوشبختی دست خودمونه . 

اگه کسی به یاد من هم افتاد برام یه دعای کوچولو زیر لب بخونه . فدای دعای دوست . 

   + بهار اناری - ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٩