تو اتاق خوابمون که کنج دنجم شده نشستم .

همسرک خان تو اتاق دوممون سرش تو کامپیوترش هست و دنیا رو آب ببره خبر دار نمیشه . این کنفرانس " لعنتی " ش که در مورد cpcr( احیای قلبی - روی - مغزی )  هست _ که البته من بهش میگم کوفتی آر :) _ 3 روزه عین مار چنبره زده روی زندگی ما به خدا خواهرا . این تعطیلات عید که هدنرس ما بهمون آف داد که برو حالشو ببر هم همش ما جلوی پنجره این لونمون بیرون رو دید زدیم و مردم شیکان پیکان کرده که می رن بیرون ، و هی آه کشیدیم و همسرمون هم هی کلید زد و تایپ کرد و هیچچییی ... منم می رم سر کلاسش و اگه یه نفر این وسط خمیازه کشید و گوش نکرد همچین لنگه کفش حوالش می کنم که خودشو همون جا cpcr کنیم،  والا ... الان هم من دارم کمکش سوالای امتحان رو می تایپم تا بلکه زودتر تموم بشه .

خودم هم یه فکرایی تو سرم دارم . بعد از اینکه به خاطر درست کردن یه پمفلت که خیلی هم ازم وقت نگرفت کلی پوین مثبت نصیبم شد و شیفت هام کم شد و جمعه تعطیل شد و دو روز تعطیلی عید فطر هم نصیبم شد ! اسمم رفت تو کمیته بهبود کیفیت بیمارستان - که هنوزم استرس دارم و نمی دونم می تونم از عهده ش بربیام یا نه - و با کلی آدم کله گنده آشنا شدم ، بعد از اون کلی افکار خبیث اومد تو سرم J امروز هم رفتم و به هدنرسمون پیشنهاد دادم یه قسمتی از برد رو بده دست من تا هفته ای یک مطلب آموزشی مورد نیاز بخش بنویسم تو برد تا همه استفاده کنن ( فقط استفاده کنن ها مدیونین اگه فکر کنید احیانا یه نظری هم روی کم شدن شیفت هام داشتم )  اونم استقبال کرد تا ببینیم چی میشه . دوست دارم این فعالیت ها رو ... نا سلامتی زن سوپروایزر آموزشی هم هستیم علاوه بر اون حس پویایی و عدم سکون بهم میده و من عاشششققق این حسم اینکه حداقل خودت حس کنی رو به رشدی ... 

                                  

+ خیلی وقتا از خیلی چیزا زود دلخور میشم و گاهی هم زود جوش میارم . بد اخلاق میشم ، نگاش نمی کنم ، باهاش حرف نمی زنم ، و خیلی از اینجور وقتا نمی تونم نیازواقعیمو به زبون بیارم . خوبه که مثل من رفتار نمی کنه  ، باهام حرف می زنه ، میاد بغلم می کنه ، می خواد که قضیه رو فراموش یا تموم کنه . اهل جر و بحث نیست و آرامش خونه رو نگه می داره . منم مثل یه جوجه زود با محبت رام میشم و برمیگردم اما حس می کنم نیاز دارم که بیشتر روی خودم کار کنم . بعضی جاها باید یه شیوه ی دیگه رو در پیش بگیرم ...

+ یکی از بهترین لحظه ی دنیا وقتی هست که از زمین و زمان دلخوری ، اذیتت کردن ، دلت گرفته میری تو بغلش و سرتو می ذاری روی سینه ش و های های گریه می کنی اونم تو سکوت  فقط دست می کشه رو سرتو و موهاتو نوازش می کنه ، بعد سرتو بالا میاره و می پره یه دستمال میاره و محکم میکشه روی صورتت که مثلا اشکاتو پاک کنه و تویی که خندت می گیره و ... همه ی غم های دنیا آب میشن ...

+ چند وقت پیش از این مگنت های موفقیت برام گرفته بود همسر خان . 30 تا دونه هست برای یکماه و منم هر روز یکی رو از روش برمی دارم و می چسبونم به یخچال . مثل پیام جادویی امروزمون

+ دو باره من و صفحه ی اول گوشیم ...

   + بهار اناری - ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/۱٤